برروی ما نگاه خدا خنده میزند هرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم

زیرا چو زاهدان  سیه کاره خرقه پوش پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

از بس که غم به سینه من بسته راه را

دیگر مجال آمد و شد نیست آه را

برو برو که دگر آشنا نمیخواهم

به درد خو گرفتم و سوا نمیخواهم

تو قبله گاه منی من زقبله بیزارم

تو گر خدای منی من خدا نمیخواهم

هرکه لاف بیهوده زند یک رنگ نمی گردد

هرمه دم از یک رنگی زند محرم نمی گردد

ازبرای دوست جون بایست داد

امه کوو دوست!؟

خوب است که محبت اثری داشته باشد

معشوقه ز عاشق خبری داشته باشد

کو اون سیخ کبابی که کشم پاره ی دل 

از بهر رفیقی که صفت داشته باشد


موضوعات مرتبط: برروی ما نگاه خدا خنده میزند ....
برچسب‌ها: برروی ما نگاه خدا خنده میزند

تاريخ : یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ | 14:19 | نویسنده : alireza |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.